یک محسن عزیز
یک محسن عزیز

یک محسن عزیز

نشر سوره مهر
قیمت: ۶۰۰,۰۰۰ ریال

روایتی مستند از زندگی شهید محسن وزوایی

از متن کتاب:
هر محلهٔ شمیران برای خودش تکیه‌‏ای داشت که از چند روز مانده به تاسوعا فعال می‌‏شد و تا یکی دو روز بعد از عاشورا مراسم داشت. باقی ایام سال درش بسته می‌‏ماند. دزاشیب تکیه داشت. تجریش دو تا تکیه داشت. تکیه جماران هم همان بود که امام را میزبانی می‌‏کرد. تکیه امامزاده قاسم هم بزرگ بود. سکویی وسطش بود که مداح روی آن می‌‏ایستاد و مردها با پیراهن و پیشبند سیاه و دستمال سیاهی که به سرشان بسته بودند، دورتا دور سکو زنجیر می‌‏زدند و یا به سبک واحد شمیرانی سینه می‌‏زدند.
ــ الهی بهر قربانی...
ــ علی...
ــ به درگاهت سر آوردم...
ــ علی...
ــ نه تنها سر برایت...
ــ علی...
ــ بلکه از سر بهتر آوردم...
ــ علی... جوووونم علیییی...
.
کناره‌‏های تکیه هم چند اتاقک کوچک بود که بهشان طاق‌نما می‏گفتند. طاق‌نماها ایستگاه‌‏های صلواتی چای بودند که هر کدام مربوط به کسی بود. طاق‌نمای کدخدا همان اول تکیه دست راست بود. طاق‌نمای حاج حسین وزوایی هم نزدیک آن یکی در تکیه بود که به حیاط امامزاده باز می‌‏شد. فقط آن‌‏ها بودند که علاوه بر چای قهوه هم می‌‏دادند و طرفداران بیشتری هم داشتند.
همهٔ پسرها و دخترها و حتی مامان به‌نوبت کنار دست آقاجون می‌‏ایستادند و در ریختن چای و قهوه کمکش می‌‏کردند. محسن اما با شوق و اشتیاقی بیشتر از بقیه این کارها را می‌‏کرد. پارسال تاسوعا و عاشورا را پشت نرده‌‏های سفارت گذرانده بود و انگار دلش برای تک‌‏تک این مراسمات و این حال و هوا تنگ شده بود. بین دسته هم با جان و دل سینه می‏زد. فقط حیف که وحید نبود. دلش می‏‌خواست بداند که او توی جبهه چه کار می‏‌کند؟ آنجا چطوری عزاداری می‌‏کنند؟ وحید اصلاً کدام قسمت است؟ وظیفه و مأموریتش چیست؟ حتماً او هم دلش برای سینه‌‏زنی تکیه خودشان تنگ شده بود. کاش می‌‏شد با هم بودند...

مولفین و انتشارات
تمامی نتایج پروفایل‌ها
رویدادها
تمامی نتایج رویدادها
در ویترین
تمامی نتایج ویترین