نزدیک ظهیرالدوله
نزدیک ظهیرالدوله

نزدیک ظهیرالدوله

نشر کوله پشتی
قیمت: ۱۵۰,۰۰۰ ریال

این کتاب ۱۲ داستان مستقل دارد. نویسنده در هر داستان به‌ظاهر به دنبال موضوعی متفاوت رفته است اما در حقیقت یک خط مشترک را دنبال می‌کند. سنت.

بخشی از کتاب:
ولی سبزی‌پلو با ماهی کم نیست؟ چطور است دو بشقاب فسنجان و هفت هشت تایی کوفته‌دمی هم بار بگذارد؟ پودینگ شکلات و نارگیل هم که دیبا خیلی دوست دارد. اما برای خرید هدیه، بدون‌شک شلوار جین می‌خرد؛ چون همیشه از دیدن جین نو ذوق می‌کرد. ولی فشفشه‌ها را دیگر باید شایان بخرد. شکر خدا بزرگ شده و دبیرستانی است و... چطور است چند تایی ترقه هم بخرد؛ هان! البته اگر دیبا دوست داشته باشد آن‌وقت شایان صدایشان را دربیاورد، چطور است؟ یک بار هم همسایه‌ها هوای آنها را داشته باشند. نه، همان فشفشه و منوّر کفایت می‌کند؛ بهتر است دردسر درست نکند.
سرش را بلند می‌کند؛ آسمان سیاه است و پرستاره. از گرمای خورشید و بادی که در این چند روزه از سمت شمال می‌وزد، دیگر برفی روی زمین باقی نمانده است. عصر دیده بود که خاک‌های اطراف مرغداری‌اش هماهنگ با بوی بهار، نرم و وازده، درحال تنفس است.
دیبا سرانجام پس از چهار سال جدایی باز برمی‌گشت؛ یعنی برمی‌گردد؛ خوب می‌داند که برمی‌گردد. تو بگو کجا خانهٔ آدم می‌شود؟
ببینی برهان اذیتش نکرده است، راحت جدا شده؟ هیچ‌کس نباید او را اذیت کند؛ عذاب بدهد. این‌طور که پیش برهان نرفت؛ مرده‌شور برده درب ‌و داغانش کرده، وقتی برگردد باید درست‌وحسابی استراحت کند؛ ببینی، واقعاً برمی‌گردد؟
چهار سال پیش، وقتی دیبا به اصرار پرویز از روی آتش می‌پرید، گوشهٔ دامنش سوخت؛ چه الم‌شنگه‌ای...! چه وسواسی روی لباس و وسایل شخصی‌اش داشت: «تو را آتش ای دوست دامن بسوخت/ مرا خود به یک‌بار خرمن بسوخت!»

مولفین و انتشارات
تمامی نتایج پروفایل‌ها
رویدادها
تمامی نتایج رویدادها
در ویترین
تمامی نتایج ویترین