یکشنبه‌های شعر، در نگاه نبض هنر
یکشنبه‌های شعر، در نگاه نبض هنر
منتشر شده در ۱۳۹۶/۹/۲۸

جلسه شعر خوانی و نقد شعر واقع در بنیاد شعر و ادبیات داستانی ایران با اجرای محمدعلی بهمنی 26 آذر 96 برگزار شد. بهمنی در ابتدای صحبت هایش ضمن خوش آمد گویی به حضار از آرش قربانی برای خواندن شعرش دعوت به عمل آورد.پس از خوانش شعر وی بهمنی گفت:
متاسفانه ما به بسیاری از آثار منثور نوشته شده به زبان فارسی دسترسی نداریم و در موزه های خارج از کشور در حال نگهداری است. وقتی ترجمه هایشان را می خوانیم می بینیم که چقدر شعر آزاد جهان هم از اشعار موزون ما استفاده کرده است. برعکس اکثریت ما که فکر می کنیم شعر منثورمان برگرفته از شعر های آزاد جهانی است ولی واقعیت این است که حمله ی اعراب توانست این آثاررا از بین ببرد و به باور من خود اعراب رندانه اشعار موزون را کنار گذاشتند و بیشتر به خاطر شعر های منثور شان در جهان شناخته شدند. و چقدر خوب است که به کارهای آزاد بیشتر بیندیشیم تا کارهایی که برای شان قالب انتخاب می کنیم. هر چند به نظر من هیچ هنری در قالب نمی گنجد و نمی توان به طور مثال قالب غزل، قالب قصیده و ... به کار برد. بهتر است بگوییم هر شکلی از شعر را می توان ادامه داد و چیزی که مهم است شعریت اثر است. هر چند خودم از سن 9 سالگی غزل می گویم ولی در سال های اخیر متوجه شده ام که این اوزان و قوافی چقدر به ما تحمیل شده است. خوشبختانه در این سال ها غزلسرایان خوب ما توانسته اند کارهای قابل دفاعی بیافرینند.

سپس از معصومه نصری برای شعرخوانی دعوت به عمل آورد. نصری غزلی با مطلع زیر خواند:
تنگ غروب بود رسیدی سر قرار
با شانه های خسته و چشمان بی قرار
خورشید کم کم از سر دیوار می پرید
وقت غروب بود و زمان در زمین هوار

بهمنی در باره شعر نصری گفت: از دیدگاه من شما در این شعر از لحاظ شکلی و زبانی خیلی موفق عمل کرده اید. ولی شعر علاوه بر آن توان به عقیده ی من یک توانستن گمشده هم دارد. به باور من استانداردی که یک غزل می خواهد در این کار وجود دارد. ولی سوالی که پیش می آید این است که غزل روزگار ما تا کی باید در گیر اندیشه ی تغزلی باشد؟ و حالا که آقای غلامرضا طریقی از بهترین های حال حاضر غزل هم در جلسه هستند چه بهتر که از نظرات ایشان استفاده کنیم سپس نصری غزل دیگری برای حضار قرائت کرد.

شاید دوباره روز مبادای دیگری ست
در جام آب و آینه انگار محشری ست
در دست های مرد زمختی که تندخوست
یک جام شربت عسل و حلقه ی زری ست
قرآن و رحل آینه و ترمه شمعدان
شاخه نبات و حافظ و تقدیر دختری ست
تا ترمه را گشود دو صد غصه پهن شد
دیدم میان سفره گل سرخ پر پری ست

طریقی در مورد غزل نصری گفت: چون با جزییات از روند نوشتن ایشان آشنا هستم می‌ توانم راحت تر صحبت کنم. ایشان در طول 1.5 سال گذشته پیشرفت خیلی خوبی داشته اند و از یکی دو ماه پیش به تسلط خیلی خوبی رسیده اند ولی در طول این مدت دغدغه های دیگری پیدا کرده اند و سعی می کنند در اشعارشان روایت و ماجرا داشته باشد. نوشتن شعر روایی مخصوصا با موضوعات اجتماعی آداب خودش را می طلبد. به طور مثال محمدسعید میرزایی از ابتدا زبان خاص خود را داشت. به طور مثال ترکیب "ستاره ی شش پر بنفش" در اشعار وی چیز غریبی به نظر نمی آمد. و یا سیدرضا محمدی هم همین طور هر چند نگاه او کلاسیک تر است. و یا در بیت

نفرین به زندگی که تو ماهی من آدمم
نفرین به من که پیش فراوانی‌ات کمم

با یک زبان ساده و روان شاعر منظور خود را به مخاطب منتقل کرده است.
می شود گفت دغدغه ی شما برای سال 96 است ولی زبانی که با آن این دغدغه را بیان می کنید به سال 70 بر می گردد. مثل تفاوت رانندگی با ماشین دنده ای و ماشین اتومات. مثلا استفاده از کلمه ی "دوصد" و یا "زر" در زبان امروز مرسوم نیست.

سپس رضا آریایی یکی از اشعار سپید خود را اجرا کرد. محمدعلی بهمنی از وی که آهنگسازی و خوانندگی هم انجام می دهد درخواست کرد یکی از آثار خود را اجرا کند که یکی از آثار ضبط شده اش به اصرار بهمنی در جلسه پخش شد و مورد تشویق حضار قرار گرفت.

بعد از آریایی، محمد رضا امینی برای شعر خوانی فراخوانده شد و چهار رباعی خواند.
از خاک غریب شهر فارغ نشدیم
در بیشه ی عشق آن، نه عاشق نشدیم
سهراب نوشت قایقی خواهم ساخت
یک مرتبه هم سوار قایق نشدیم

الهام احمد پور یک نثر برای حضار خواند و بهمنی در مورد نوشته ی وی گفت: این هم یک نوع شعر است. شما نثری را نوشتید که بسیاری از قسمت هایش از خیلی از شعر ها شاعرانه تر است. برای بیان اندیشه ی خود الزاما ما نباید به دنبال نوشتن شعر باشیم.

سپس محمد اسماعیلی به عنوان نفر آخر یک غزل طنز خواند که با استقبال حضار رو به رو شد:
آن چشم های ناز تو ما را سه نقطه
قند لبت که کل دنیا را سه نقطه
عاشق شدن چیز بعیدی بود اما
مشکل همین اماست اما را سه نقطه

بهمنی گفت این سه نقطه ها را قبلا شنیده بودم و اینجا هم خوب استفاده شده. اما فکر می کنم که این ردیف های تحمیلی که در غزل اتفاق می افتد اکثر آن ها چیزی به شعر اضافه نمی کنند و صرفا برای ردیف شدن و پر کردن وزن آمده اند ولی در این جا اتفاقی مثبتی که افتاده است این است که هر کدام از این سه نقطه ها می تواند مفهوم متفاوتی به ذهن ما متبادر کند.
به عنوان بخش پایانی جلسه بهمنی ، غلامرضا طریقی را برای غزلخوانی دعوت کرد و ایشان دو غزل را برای حضار خواندند:

دیگر زمان زلف پریشان گذشته است
تاریخ مصرف دل انسان گذشته است
در عصر ما فجیع تر از طرح تیر و قلب
عکس گلوله ای است که از نان گذشته است
در چشم من که حال ندارم بدون فال
آینده نیز از تو چه پنهان گذشته است
باور نمی کنم که جهان جای جام جم
از معبر تفاله ی فنجان گذشته است
دنیا جهنمی است که در روز سرنوشت
تصویرش از تصور شیطان گذشته است
انگار مدتی است که پروردگار هم
از خیر رستگاری انسان گذشته است


چشمه مست است ولی فرصت خوشنوشی نیست
ای تن تازه جهان جای هم آغوشی نیست
چشم در چشم مرا باش که در سینه ی من
سخنی هست که در حوصله ی گوشی نیست
ای بسا مرد که عریان به سیاهی زد و رفت
مرگ پوشیده بگویم به کفن پوشی نیست
جان ققنوسان را از شرر مرگ چه باک
خاطر سوخته را بیم فراموشی نیست
دست از عربده بردار که در گوش فلک
نعره ای نیست که شرمنده ی خاموشی نیست
شیر خود را بخور ای طفل که در قصه ی عمر
آخرین مرحله خوابی است که خرگوشی نیست
عمر کابوس مهیبی است که تکرارش را
چاره جز گیجی و سرمستی و مدهوشی نیست

یکشنبه‌های شعر» هر هفته به جز روزهای تعطیل رسمی کشور از ساعت ۱۶:۳۰ در تالار جلال آل‌احمد بنیاد شعر و ادبیات داستانی واقع در خیابان کریمخان زند، خیابان سنایی، کوچه اعرابی ۵، پلاک ۶ طبقه اول برگزار می‌شود.

محمد وحیدپور | خبرنگار اختصاصی نبض هنر

مولفین و انتشارات
تمامی نتایج پروفایل‌ها
رویدادها
تمامی نتایج رویدادها
در ویترین
تمامی نتایج ویترین