معرفی کتاب «یک عاشقانه برعکس»
معرفی کتاب «یک عاشقانه برعکس»
منتشر شده در ۱۳۹۸/۱/۱۱

کتاب یک عاشقانه برعکس مجموعه داستان های کوتاهی است از بزرگترین نویسندگان جهان که توسط "یاسر محبوب" ترجمه شده و از سوی نشر ایجاز روانه بازار کتاب شده است. نویسندگانی همچون گراهام گرین، اُ. هنری، سامرست موام، اسکار وایلد، جورج اورول، جیمز جویس و... که برای مخاطبان اهل مطالعه کاملا شناخته شده هستند. معیار انتخاب داستان ها، در عین مهم بودن، کمتر دیده شدن آنها نیز بوده است.

در مقدمه کتاب در بخش مسیر رشد و تحول داستان، به تفصیل در مورد تفاوت طرح و داستان توضیح داده شده که مخاطبان می توانند پس از مطالعه آن به خوبی به ماهیت و تم نوشتاری هر کدام از داستان های کتاب پی ببرند.

"عمدۀ ویژگی یک داستان کوتاه که در جذب آرای منتقدان تأثیری چشمگیری داشت، تکنیک نوشتن بود. تکنیکی که بعدها محتوی یک اثر هنری را به دو گروه عمدۀ "داستان" و “طرح" تقسیم کرد. داستان به مراتب عمری طولانی تر از طرح دارد. اساساً داستان، نمایش هدف غایی یک فرهنگ برای تثبیت در یک دورۀ تاریخی است. داستان، چارچوبی برای روایت یک فرهنگ در نوع خود فراهم آورده و مفهوم آثار زندگی اجداد و خدایانِ زمان خود را به نمایش می گذارد. سرشار از رموز، نمادها، شخصیتها و نشانه هایی منحصر به دوره خویش، داستان بیشتر توسط آد مهای زمان خودش به درجۀ اعلای فهم می رسد."

باران
داستان باران که طولانی ترین و جدی ترین داستان کتاب به شمار می رود یکی از شاهکارهای سامرست موام نویسنده انگلیسی محسوب می شود. این داستان برای اولین بار در سال 1921 با عنوان خانم تامپسون در مجله اسمارت ست منتشر شد. قصه ای که روایتگر ماموریت یک مبلغ مذهبی است که به یک تراژدی غیرمنتظره ختم می شود. قصه داستان بیش از هر چیز به خاطر پایان متهورانه و چالش بر انگیز آن مورد توجه منتقدان قرار گرفت. پایانی که هر کس برای آن یک سناریو مطرح می کند و هنوز هم می توانید جنگ مخاطبان داستان را در فضای مجازی ببینید که برای به کرسی نشاندن ایده خودشان تحلیل و تفسیرهایی ارائه می کند. در نهایت شاید برای نتیجه گیری بهتر از پایان داستان، لازم باشد چند بار این داستان رو خواند و نکاتی که در خلال داستان مطرح شده را برای آنالیز بهتر پایان داستان چند بار مرور کرد.
این نویسنده در داستان باران ضمن فضاسازیهای بسیار جذاب که هر خواننده ای را به راحتی در دل داستان قرار می دهد استفاده بجایی از عنصر باران برای آرایش قصه داشته است. داستانی نو که با ایده خلاقانه ای همراه بوده و با افزایش شدت ریزش باران، ریتم داستانی قصه نیز تندتر می شود.


یک عاشقانه برعکس
یک عاشقانه برعکس نام یکی دیگر از داستان های جذاب کتاب است، که روایتگر داستانی عاشقانه و رابطه ای نامعمول در شهر ونیز است. قصه زیبایی که بیش از اینکه رمانتیزه نوشته شده باشه، رئالیست است و همزمان خواننده را وارد یک فضای رمانتیزه عاشقانه می کند.
آثار نویسنده داستان "یک عاشقانه برعکس"، ویلیام شونک گیلبرت کمتر به زبان فارسی ترجمه شده و اگرچه نشان شوالیه را بخاطر پیشبرد هنر در انگلستان از آن خود کرده اما نسبت به سایر نویسندگان از شهرت کمتری برخوردار است.
کشش و جاذبه داستان یک عاشقانه برعکس بیشتر به خاطر ویژگی منحصر به فرد شهر ونیز ایتالیاست که با وجود کانال های بسیاری که در سطح شهر وجود دارد به نوعی یک برند محسوب شده و نویسنده به خوبی از این ویژگی منحصر به فرد در داستان خودش استفاده کرده است. در واقع این داستان در کمتر شهری میتواند روایت شده و شکل بگیرد. از همین رو یک عاشقانه برعکس به نوعی مختص شهر ونیز به شمار می آید.
"چیزى نگذشت که عاشقش شدم اما زمان زیادى صرف کردم تا خودم را متقاعد کنم؛ کمى در آن مراوده معکوس عاشقانه جلوتر رفته و کارى بیش از تکان دادن سر در برابر او انجام بدهم. هر روز صبح، پیرزن مرا از روى تخت بلند میکرد و روى صندلى میگذاشت و دوباره دمدمهاى غروب، وقتى دخترك فارغ از کار روزانه، میعادگاه عاشقانه مان را ترك میکرد؛ پیرزن از صندلى بلندم میکرد و روى تخت میخواباندم. من با او شروع میشدم و با او تمام."


اتاق زیر شیروانی
اتاق زیر شیروانی یکی دیگر از داستان های کتاب که از نظر مترجم یکی از شاهکارهای ویلیام سیدنی پورتر محسوب میشود، ملودرامی ساده و زیباست که شکاف طبقاتی در جامعه آمریکایی را به خوبی به تصویر کشیده است. داستانی متهورانه، تراژیک اما سرشار از نشانه های امیدوار کننده به زندگی. سبک خاص نویسندگی اُ. هنری در این داستان به خوبی به منصه ظهور رسیده و شیرینی کلام در بین واژه های به کار رفته در داستان خواننده را بی اندازه سر ذوق می آورد.
"روى تخت آهنى ولو شد و بدن تُرد و ظریفش هیچ فشارى به فنرهاى تخت وارد نکرد. در آن برزخ اتاق زیرشیروانى، او به آرامى پلکهایش را گشود و لبخند زد. آن بالا "بیلى جکسون" سوسو میزد. آرام و روشن و پیوسته بر فراز اتاق زیرشیروانى میدرخشید. هیچ دنیایى اطراف او نبود. او در چاله اى سیاه فرورفته و تنها مربع کوچک بالاى سرش، نورى ضعیف از ستاره اى که او آنچنان خیالبافانه و بی ثمر بیلى جکسون میخواندش؛ روى صورتش می تاباند."

مولفین و انتشارات
تمامی نتایج پروفایل‌ها
رویدادها
تمامی نتایج رویدادها
در ویترین
تمامی نتایج ویترین