میرزا
میرزا

میرزا

نشر نگاه
قیمت: ۲۲۰,۰۰۰ ریال

ظهر شده بود. هنوز باران مى‌بارید. از دیشب تا به حال باران بند نیامده بود. همین باران بود که جعفر را به یاد آن روزهاى داغ و خشکى مى‌انداخت که در بیابان‌هاى مابین قم و اصفهان به سر برده بود. آنجا براى یک قطره آب جان مى‌دهند. اگر یک پیاله آب یک ساعت زودتر به آن دهاتى، که پاره‌هایى از قدک آبى تنش بود و هیکل درشت و ورزیده داشت، رسیده بود، شاید نمى‌مرد. این صورت خشن دهاتى که در جاده مابین قم و اصفهان، نزدیک دلیجان کار مى‌کرد، هرگز از یاد او نخواهد رفت. پنداشتى مانند یک قلوه‌سنگ زبر بود. چشم‌هایش ریز بود و مژه‌هاى بلند و زرد و سوخته آنها را پوشانده بود. پیراهن کرباس بلندى که تا زانوى او مى‌رسید، برتن داشت و شندرهاى شلوار قدک آبى او به حدى گشاد مى‌نمود که با پیراهنش در یک خط قرار مى‌گرفت. وقتى مى‌خواست بمیرد، چشم‌هایش را به خورشید دوخته بود. معلوم بود که آفتاب سوزان و نور زننده دیگر در اعصاب او بى‌تأثیر بودند.

مولفین و انتشارات
تمامی نتایج پروفایل‌ها
رویدادها
تمامی نتایج رویدادها
در ویترین
تمامی نتایج ویترین