«یادت نرود که…» نخستین رمان یاسمن خلیلیفرد است؛ رمانی ایرانی با حالوهوایی واقعگرایانه که از دل یک بازگشت آغاز میشود: بازگشت مردی میانسال به نام کیوان کامیاب پس از پانزده سال زندگی در پاریس به ایران. اما این بازگشت صرفاً سفری جغرافیایی نیست. کیوان در واقع به گذشته خود، به آدمهایی که زمانی در زندگیاش حضور داشتهاند و به انتخابهایی که مسیر زندگیاش را تغییر دادهاند، بازمیگردد. خود نویسنده نیز این اثر را در حوزه ادبیات مهاجرت و با تمی عاشقانه معرفی کرده است.
این رمان نخستینبار در آبان ۱۳۹۴ منتشر شد و در سالهای بعد به یکی از آثار شناختهشده یاسمن خلیلیفرد تبدیل شد. استقبال از کتاب باعث شد چاپهای متعددی از آن منتشر شود و در سالهای بعد نسخه صوتی آن نیز با صدای المیرا دهقانی تولید شود. بر اساس اطلاعات پخش نشر چشمه، چاپ چهاردهم کتاب در سال ۱۴۰۳ با ۴۵۱ صفحه، قطع رقعی و جلد شومیز منتشر شده است.
داستان کتاب «یادت نرود که…» درباره چیست؟
شخصیت محوری رمان، کیوان کامیاب، مردی است که پس از پانزده سال دوری از ایران از پاریس به تهران بازمیگردد. دوست قدیمی او، دکتر فرامرزی، در فرودگاه به استقبالش میرود و در مسیر بازگشت، از آدمها و آشنایان قدیمی حرف میزند؛ اما کیوان بیش از هر چیز میخواهد درباره یک نفر بداند: فروغ شکیبا. فروغ زنی است که در گذشته رابطهای عاطفی و مهم با کیوان داشته و اکنون پس از گذشت سالها دوباره در مسیر زندگی او قرار میگیرد.
بازگشت کیوان باعث میشود گذشته و حال دائماً در کنار یکدیگر قرار بگیرند. آدمهایی که زمانی جوان بودهاند، حالا تغییر کردهاند؛ روابط قدیمی شکل دیگری پیدا کردهاند و مکانهایی که برای شخصیتها خاطرهانگیز بودهاند، دیگر دقیقاً همان مکانهای گذشته نیستند. به همین دلیل، رمان بیش از آنکه فقط درباره یک عشق قدیمی باشد، درباره فاصلهای است که زمان میان آدمها ایجاد میکند.
در بخشهایی از رمان، خاطرات شخصیتهای اصلی در خانهباغ قدیمی کیوان در تجریش مرور میشود؛ مکانی که برای شخصیتها فقط یک خانه نیست، بلکه بخشی از گذشته و حافظه آنهاست. خود خلیلیفرد نیز در گفتوگویی درباره این اثر به نقش خانهباغ قدیمی کیوان در مرور خاطرات شخصیتهای اصلی اشاره کرده است.
کیوان و فروغ؛ عشقی که در گذشته نمانده است
رابطه کیوان و فروغ یکی از مهمترین محورهای «یادت نرود که…» است. این دو در گذشته به یکدیگر علاقه داشتهاند، اما زندگی مسیر دیگری برای هرکدام رقم زده است. پانزده سال دوری باعث شده هر دو تغییر کنند و تجربههای تازهای پشت سر بگذارند. بنابراین دیدار دوباره آنها صرفاً دیدار دو عاشق قدیمی نیست؛ بلکه مواجهه دو انسان با نسخه قدیمی و امروزی خودشان است.
نکته مهم این است که رمان عشق را به شکل یک احساس ساده و جدا از زندگی روزمره بررسی نمیکند. گذشته، خانواده، انتخابهای شخصی، مهاجرت، موقعیت اجتماعی و گذشت زمان همگی بر روابط شخصیتها تأثیر گذاشتهاند. در نتیجه، سؤال اصلی فقط این نیست که آیا کیوان و فروغ هنوز یکدیگر را دوست دارند یا نه؛ بلکه این است که آیا آدمها پس از گذشت سالها میتوانند به همان رابطهای برگردند که زمانی داشتهاند؟
بازگشت به ایران و مواجهه با گذشته
بازگشت کیوان از پاریس به تهران یکی از مهمترین عناصر روایی رمان است. او پس از سالها زندگی در خارج از کشور، با شهری مواجه میشود که هم برایش آشناست و هم غریبه. خیابانها، خانهها و آدمها بخشی از گذشته او را زنده میکنند، اما گذشت زمان اجازه نمیدهد این گذشته دقیقاً همان چیزی باشد که او به یاد میآورد.
به همین دلیل، تهران در «یادت نرود که…» فقط محل اتفاق افتادن داستان نیست. شهر به نوعی بخشی از حافظه شخصیتهاست. نویسنده با استفاده از مکانهای مختلف تهران، بهخصوص مناطق شمالی شهر، فضایی میسازد که در آن زندگی شخصیتها با جغرافیای شهر پیوند میخورد. خلیلیفرد نیز درباره رمان نخست خود توضیح داده است که شخصیتهای آن از قشر مرفهتری هستند و کیوان در خانهباغی در منطقه تجریش زندگی میکند.
خاطره، زمان و حسرت
یکی از مضمونهای مهم کتاب، رابطه میان خاطره و زمان است. شخصیتهای «یادت نرود که…» بارها به گذشته نگاه میکنند و اتفاقهایی را به یاد میآورند که در زمان وقوع شاید اهمیتشان را بهدرستی درک نکرده بودند.
از این منظر، عنوان کتاب نیز معنای قابلتوجهی پیدا میکند. «یادت نرود که…» جملهای ناتمام است؛ انگار کسی میخواهد نکتهای مهم را به دیگری یادآوری کند، اما ادامه آن را باید در تجربه شخصیتها پیدا کرد. گذشته دائماً به شخصیتها میگوید که چه چیزهایی را فراموش نکنند؛ عشقهایی که از دست رفتهاند، تصمیمهایی که گرفتهاند و فرصتهایی که شاید دیگر بازنگردند. یکی از نقدهای منتشرشده درباره رمان نیز بر همین جنبه تأکید دارد و داستان را روایتی درباره فرصتهای از دسترفته و تلاش شخصیتها برای مرور و بازسازی گذشته میداند.
فضای اجتماعی و سبک زندگی شخصیتها
رمان فقط به رابطه کیوان و فروغ محدود نمیشود و شخصیتهای فرعی متعددی وارد داستان میشوند. این شخصیتها به نویسنده امکان میدهند بخشهایی از زندگی اجتماعی و فرهنگی طبقهای از جامعه شهری ایران را نیز نشان دهد.
در برخی نقدها، تعداد شخصیتهای فرعی و گفتوگوهای فراوان کتاب از ویژگیهای آن دانسته شده است. یکی از نقدهای منتشرشده درباره اثر، «قصهگویی» را وجه مهم رمان میداند و در عین حال اشاره میکند که برخی قسمتها به دلیل توصیفهای طولانی و پرداختن جزئی به زندگی روزمره ممکن است ریتم داستان را کند کنند. همین ویژگی باعث میشود «یادت نرود که…» بیش از آنکه یک رمان صرفاً حادثهمحور باشد، به روابط، گفتوگوها، خاطرات و جزئیات زندگی شخصیتها متکی باشد.
نگاهی به ادبیات مهاجرت در «یادت نرود که…»
مهاجرت در این رمان تنها به معنای ترک کشور و زندگی در جغرافیایی دیگر نیست. کیوان پس از پانزده سال از پاریس به تهران بازمیگردد و در این بازگشت باید با مسئله تعلق نیز مواجه شود: اینکه پس از سالها دوری، خانه و گذشته هنوز تا چه اندازه میتوانند متعلق به انسان باشند.
این نگاه باعث میشود «یادت نرود که…» را بتوان در کنار آثاری قرار داد که مهاجرت را از زاویهای شخصی و عاطفی بررسی میکنند. در اینجا، فاصله میان ایران و فرانسه فقط فاصله دو کشور نیست؛ فاصلهای است میان گذشته و حال، جوانی و میانسالی و انتخابهای قدیمی و پیامدهای آنها.
نثر و شیوه روایت یاسمن خلیلیفرد
خلیلیفرد در این رمان به قصهگویی و توصیف جزئیات توجه زیادی دارد. گفتوگوهای متعدد میان شخصیتها، بازگشت به خاطرات و توصیف فضاهای شهری باعث میشود داستان بیشتر بر روابط انسانی و زندگی روزمره تکیه کند.
برخی منتقدان، فضاسازی و شخصیتپردازی رمان را از نقاط قوت آن دانستهاند و در عین حال درباره کند شدن روایت در برخی بخشها نیز نوشتهاند. این ترکیب نشان میدهد که کتاب بیشتر برای خوانندهای مناسب است که از رمانهای شخصیتمحور و مفصل با تمرکز بر زندگی آدمها لذت میبرد.
درباره نویسنده و ناشر کتاب «یادت نرود که…»
یاسمن خلیلیفرد متولد ۱۳۶۹ در شمیرانات است و در دانشگاه هنر تهران در رشته سینما تحصیل کرده و مدرک کارشناسی ارشد کارگردانی سینما گرفته است. او فعالیت حرفهای خود را در حوزه مطبوعات و نقد سینما نیز دنبال کرده و در نشریاتی از جمله «فیلم و سینما»، «سینما» و «بانی فیلم» فعالیت داشته است. او علاوه بر نویسندگی، فیلمهای کوتاه نیز ساخته و در پروژههای سینمایی به عنوان دستیار کارگردان حضور داشته است. «یادت نرود که…» نخستین رمان اوست که در سال ۱۳۹۴ منتشر شد.
این کتاب توسط نشر چشمه منتشر شده و در نخستین دوره انتشار، با نام نشر چرخ که از مجموعههای مرتبط با نشر چشمه بود نیز معرفی شده است. کتاب در سالهای بعد بارها تجدید چاپ شد و طبق اطلاعات پخش چشمه، چاپ چهاردهم آن در سال ۱۴۰۳ منتشر شده است.
چرا باید کتاب «یادت نرود که…» را بخوانیم؟
«یادت نرود که…» برای خوانندگانی مناسب است که به رمانهای ایرانی شخصیتمحور، داستانهای عاشقانه واقعگرایانه و روایتهایی درباره خاطره، مهاجرت و بازگشت علاقه دارند. این کتاب بهخصوص برای کسانی جذاب است که دوست دارند روابط انسانی را در بستر زمان دنبال کنند و ببینند گذشت سالها چگونه نگاه آدمها به خودشان و دیگران را تغییر میدهد.
یکی از جذابیتهای رمان، قرار دادن گذشته و حال در کنار یکدیگر است. خواننده از یک سو با بازگشت کیوان به تهران و تلاش او برای دیدار آدمهای گذشته همراه میشود و از سوی دیگر، به تدریج با خاطراتی روبهرو میشود که توضیح میدهند چرا این آدمها هنوز برای او اهمیت دارند. به همین دلیل، «یادت نرود که…» را میتوان رمانی درباره عشق، خاطره، مهاجرت، فرصتهای از دسترفته و دشواری بازگشت به گذشته دانست.
این کتاب همچنین برای مخاطبانی که به ادبیات داستانی معاصر ایران و رمانهایی با فضای شهری تهران علاقه دارند، انتخاب قابلتوجهی است. انتشارهای متعدد کتاب و تبدیل شدن آن به کتاب صوتی نیز نشان میدهد که رمان در سالهای پس از انتشار نخست توانسته مخاطبان خود را پیدا کند.
جمعبندی
«یادت نرود که…» رمانی درباره بازگشت است؛ بازگشت مردی به شهر، آدمها و عشقی که سالها پیش پشت سر گذاشته است. یاسمن خلیلیفرد در نخستین رمان خود تلاش میکند نشان دهد که زمان فقط فاصله میان دو نقطه نیست، بلکه نیرویی است که آدمها، روابط و خاطرات را تغییر میدهد.
کیوان کامیاب بعد از پانزده سال به ایران بازمیگردد، اما خیلی زود روشن میشود که بازگشت به یک مکان به معنای بازگشت به گذشته نیست. تهران تغییر کرده، آدمها تغییر کردهاند و خود کیوان نیز همان انسانی نیست که پانزده سال پیش این شهر را ترک کرده بود. همین فاصله میان آنچه به یاد میآوریم و آنچه اکنون وجود دارد، هسته عاطفی رمان را شکل میدهد.
در نهایت، «یادت نرود که…» را میتوان رمانی درباره عشقهایی دانست که تمام نمیشوند، خاطراتی که از بین نمیروند و فرصتهایی که گاهی ارزش واقعیشان را زمانی میفهمیم که دیگر نمیتوان به سادگی به آنها بازگشت.