«ذاتالریه» تازهترین رمان استیو تولتز، نویسنده استرالیایی رمان مشهور «جزء از کل»، است؛ رمانی که در نسخه اصلی با عنوان A Rising of the Lights در سال ۲۰۲۶ منتشر شد و خیلی زود توجه منتقدان ادبی را به خود جلب کرد. نسخه فارسی این اثر با ترجمه پیمان خاکسار و توسط نشر چشمه منتشر شده و چاپ اول آن در سال ۱۴۰۵، در ۳۸۳ صفحه به بازار کتاب ایران آمده است.
تولتز در این رمان بار دیگر سراغ همان ترکیب آشنای طنز سیاه، شخصیتهای عجیب، موقعیتهای نامتعارف و پرسشهای فلسفی میرود؛ اما این بار دغدغههای او به جهان امروز نزدیکتر شدهاند. هوش مصنوعی، تنهایی، فروپاشی روابط خانوادگی، از دست دادن شغل و بحران هویت، در کنار شوخیهای تلخ و موقعیتهای ابزورد، جهانی را میسازند که در آن انسان مدرن مدام از خودش میپرسد چگونه باید زندگی کند و اصلاً چه چیزی او را از دیگران متمایز میکند.
راوی رمان، مردی میانسال به نام راستـی ویلسون است؛ شخصیتی که زندگی خانوادگی و حرفهایاش تقریباً همزمان از هم میپاشد. والدین او در دوران کودکی از یکدیگر جدا شدهاند و سرنوشت فرزندانشان به شکلی عجیب با پرتاب تاس تعیین شده است؛ یکی نزد مادر و دیگری نزد پدر بزرگ میشود. همین اتفاق به یکی از زخمهای عمیق زندگی راستی تبدیل میشود و گذشتهای آشفته را پشت سر او باقی میگذارد.
در زمان حال، وضعیت چندان بهتر نیست. همسر راستی او را ترک کرده، روابطش با اعضای خانواده پیچیده شده و شغلش نیز به دلیل ظهور فناوری هوش مصنوعی از بین میرود. در شرایطی که زندگی ظاهراً همه مسیرهای معمول خود را از دست داده، دوست قدیمی او، ادوینا، پیشنهادی عجیب برایش پیدا میکند: راستی قرار است به نوعی راهنما یا «اوراکل» برای جوانان تبدیل شود و درباره معنای انسان بودن به آنها مشاوره بدهد.
اما مسئله اینجاست که خود راستی هنوز پاسخی برای زندگی خودش ندارد. او چگونه میتواند به دیگران بگوید انسان بودن چه معنایی دارد، وقتی هوش مصنوعی هر روز بیشتر به تواناییهای انسانی نزدیک میشود و زندگی شخصی خودش نیز در حال فروپاشی است؟
استیو تولتز و طنز درباره یک جهان در حال فروپاشی
تولتز از آن دسته نویسندگانی است که تراژدی را از مسیر طنز روایت میکند. در «ذاتالریه» نیز اتفاقهای تلخ و بحرانهای جدی، اغلب با موقعیتهایی عجیب و خندهآور همراه میشوند. نتیجه، رمانی است که هم میتواند خواننده را سرگرم کند و هم او را با پرسشهایی جدی درباره زندگی معاصر مواجه سازد.
روزنامه گاردین در نقد خود، رمان را اثری طنزآمیز و در عین حال تیره درباره تنهایی مردان و گسست انسان معاصر توصیف کرده و تأکید کرده است که تولتز از طنز، اغراق و موقعیتهای نامتعارف برای نزدیک شدن به مسئله انزوای اجتماعی استفاده میکند. در همین نقد، شخصیت راستی شخصیتی دشوار و حتی ناخوشایند توصیف شده، اما مسیر او به سوی نوعی ارتباط دوباره با دیگران، وجه انسانی رمان را پررنگ میکند.
تنهایی؛ یکی از مهمترین مضمونهای «ذاتالریه»
در مرکز رمان، مسئله تنهایی قرار دارد. راستی در میان آدمهای مختلف زندگی میکند، اما ارتباط واقعی با آنها برایش دشوار است. رابطه خانوادگیاش آسیب دیده، ازدواجش به بنبست رسیده و شغلش نیز دیگر جایگاه سابق را ندارد. او نمونهای از انسانی است که در جهان پر از ارتباط امروز، همچنان میتواند عمیقاً تنها باشد.
عنوان اصلی رمان نیز با همین مسئله ارتباط پیدا میکند. در معرفی رسمی کتاب، جملهای کلیدی درباره وضعیت انسان معاصر مطرح میشود: «درمان تنهایی، تنهایی ایجاد میکند.» این تناقض یکی از ایدههای محوری رمان است؛ انسان برای فرار از تنهایی به ارتباط، فناوری و حتی دیگران پناه میبرد، اما همین ابزارها گاهی میتوانند فاصله بیشتری میان او و جهان ایجاد کنند.
منتقدان نیز روی همین وجه تأکید کردهاند. سایت Readings رمان را بازتابی طنزآمیز و دردناک از زندگی مدرن دانسته و نوشته است که با وجود همه بحرانها، در نهایت مسئله اصلی کتاب «ارتباط انسانی» است.
هوش مصنوعی و پرسش از انسان بودن
یکی از تفاوتهای مهم «ذاتالریه» با آثار قبلی تولتز، حضور پررنگ هوش مصنوعی است. راستی شغلش را به دلیل یک سیستم هوش مصنوعی از دست میدهد و در ادامه، خودِ مفهوم آگاهی مصنوعی به یکی از موضوعات مهم داستان تبدیل میشود. پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که ماشینها چه کاری میتوانند انجام دهند؛ بلکه این است که اگر یک ماشین بتواند مانند انسان فکر کند، چه چیزی هنوز انسان را از آن متمایز میکند؟
تولتز البته این موضوع را مانند یک مقاله فلسفی خشک بررسی نمیکند. هوش مصنوعی وارد همان جهان آشفته و کمدی رمان میشود؛ جهانی که در آن کلاهبرداران، آدمهای عجیب، روابط خانوادگی پیچیده و موقعیتهای غیرقابل پیشبینی کنار فناوریهای جدید قرار گرفتهاند.
به همین دلیل، فناوری در «ذاتالریه» صرفاً یک تهدید آیندهنگرانه نیست. هوش مصنوعی بهانهای است برای بازگشت به یک پرسش قدیمیتر: انسان چه چیزی دارد که نمیتوان آن را با یک سیستم محاسباتی جایگزین کرد؟ آیا احساس، خاطره، رنج، عشق و نیاز به تعلق برای تعریف انسان بودن کافیاند؟
خانوادهای که هیچکس نمیتواند از آن فرار کند
خانواده در این رمان نقش بسیار مهمی دارد. گذشته راستی با جدایی پدر و مادرش شکل گرفته و رابطه او با والدین و خواهر دوقلویش همچنان تحت تأثیر همان گذشته قرار دارد. در نتیجه، گذشته در این داستان چیزی نیست که شخصیت بتواند به سادگی پشت سر بگذارد.
تولتز از خانواده تصویری ایدئال ارائه نمیکند. والدین، فرزندان، همسران و خواهر و برادرها همگی انسانهایی با ضعفها، اشتباهها و زخمهای خودشان هستند. همین نگاه باعث میشود خانواده در رمان همزمان منبع رنج و امکان ارتباط باشد.
در نقد منتشرشده در Happy Mag نیز بر همین وجه تأکید شده است: بخش مهمی از وزن عاطفی رمان از رابطه میان اعضای خانواده میآید و نویسنده نشان میدهد که انسان نهفقط به خانوادهای که در آن متولد شده، بلکه به خانواده و روابطی که در طول زندگی برای خود میسازد نیز وابسته است.
راستی ویلسون؛ قهرمانی که قرار نیست دوستداشتنی باشد
یکی از ویژگیهای مهم رمان، شخصیت اصلی آن است. راستی قهرمان کلاسیک و دوستداشتنی نیست. او شکستخورده، خشمگین، سرخورده و در بسیاری از مواقع رفتاری آزاردهنده دارد. همین مسئله باعث شده بعضی منتقدان نسبت به او احساس همدلی کامل نداشته باشند.
اما تولتز عمداً شخصیت کاملی خلق نمیکند. راستی قرار است نمونهای از انسانی باشد که خودش هم نمیداند با زندگیاش چه کند. او اشتباه میکند، دیگران را میرنجاند و در برابر تغییر مقاومت میکند، اما در عین حال میل شدیدی به دوست داشته شدن و پیدا کردن جایگاهی برای خودش دارد.
این تضاد، شخصیت او را به مرکز اصلی رمان تبدیل میکند. داستان بیش از آنکه درباره یک قهرمان باشد، درباره انسانی است که تلاش میکند از میان شکستهای شخصی و تغییرات بزرگ اجتماعی، راهی برای ادامه دادن پیدا کند.
طنز سیاه و فلسفه در سبک تولتز
اگر «جزء از کل» را خوانده باشید، احتمالاً با یکی از مهمترین ویژگیهای نثر تولتز آشنا هستید: شخصیتهایی که در دل اتفاقات جدی، حرفهایی فلسفی و گاهی بسیار خندهدار میزنند. «ذاتالریه» نیز ادامه همین سبک است، هرچند منتقدان آن را نسبت به بعضی آثار قبلی تولتز، انسانیتر و متمرکزتر بر مسئله ارتباط توصیف کردهاند.
مجله The Monthly نیز در معرفی این رمان بر این نکته تأکید کرده که پشت شوخیها و ایدههای بزرگ کتاب، مسئله ارتباط انسانی قرار دارد. از نگاه این نقد، طنز تولتز فقط برای خنداندن نیست؛ کمدی راهی است برای نشان دادن اینکه انسانها با وجود همه تفاوتها، چقدر به یکدیگر نیاز دارند.
از طرف دیگر، Australian Book Review رمان را یک کمدی درباره فروپاشی توصیف کرده که با وجود آشفتگیهای فراوان، خودش از هم نمیپاشد. این توصیف به خوبی جایگاه طنز را در رمان نشان میدهد: جهان داستان آشفته است، اما نویسنده با کنترل ریتم و زبان، همین آشفتگی را به بخشی از جذابیت اثر تبدیل میکند.
«ذاتالریه» و جهان معاصر
یکی از دلایل جذابیت رمان این است که بحرانهای شخصی شخصیت اصلی را از بحرانهای جهان امروز جدا نمیکند. از دست دادن شغل به دلیل هوش مصنوعی، تنهایی، بیثباتی روابط، بحران خانواده و سردرگمی درباره آینده، همه در یک داستان به هم پیوند میخورند.
تولتز به جای ارائه پاسخهای قطعی، این مسائل را در قالب موقعیتهای عجیب و پرسشهای فلسفی مطرح میکند. همین مسئله باعث میشود «ذاتالریه» را بتوان هم یک رمان خانوادگی، هم یک کمدی سیاه و هم روایتی درباره اضطراب انسان در عصر فناوری دانست.
در معرفی رسمی ناشر انگلیسی نیز از رمان به عنوان اثری «وحشیانه خلاق، عمیقاً خندهدار و بهطرزی غیرمنتظره لطیف» یاد شده و منتقدان مختلف بر ترکیب طنز، بحرانهای انسانی و دغدغههای مربوط به جهان فناوری تأکید کردهاند.
درباره نویسنده، مترجم و ناشر
استیو تولتز نویسنده استرالیایی متولد سیدنی در سال ۱۹۷۲ است. نخستین رمانش، «جزء از کل»، در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و در همان سال نامزد جایزه منبوکر شد. رمان دوم او، «ریگ روان»، بعدها جایزه Russell Prize for Humour را دریافت کرد. «ذاتالریه» چهارمین رمان تولتز است و از نظر سبک، ادامه علاقه او به ترکیب طنز، فلسفه و شخصیتهای نامتعارف به شمار میرود.
پیمان خاکسار مترجم فارسی «ذاتالریه» است؛ مترجمی که برای مخاطب ایرانی بیش از همه با ترجمه آثار داستانی معاصر انگلیسیزبان شناخته میشود و پیشتر نیز «جزء از کل» استیو تولتز را به فارسی ترجمه کرده است. همین سابقه باعث میشود ترجمه تازه تولتز برای خوانندگانی که با لحن و طنز او در «جزء از کل» آشنا هستند، جذابیت بیشتری داشته باشد.
نشر چشمه ناشر نسخه فارسی این رمان است. چاپ اول «ذاتالریه» در سال ۱۴۰۵ با ۳۸۳ صفحه و در قطع رقعی منتشر شده است.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
«ذاتالریه» برای کسانی مناسب است که از رمانهای طنز سیاه، شخصیتهای عجیب و روایتهایی که در کنار داستانگویی به سراغ پرسشهای فلسفی میروند لذت میبرند. علاقهمندان به «جزء از کل» نیز احتمالاً از آشنایی با وجه تازهای از جهان داستانی تولتز استقبال خواهند کرد.
این رمان همچنین برای خوانندگانی جذاب است که دغدغههایی مانند تأثیر هوش مصنوعی بر زندگی انسان، آینده شغلها، تنهایی، بحران خانواده و معنای ارتباط انسانی را دنبال میکنند. البته نباید از کتاب انتظار یک رمان علمیتخیلی کلاسیک داشت؛ هوش مصنوعی در اینجا بیشتر وسیلهای برای بررسی وضعیت انسان معاصر است تا موضوعی صرفاً تکنولوژیک.
اگر طنز ابزورد، جملههای فلسفی و شخصیتهایی که همیشه رفتار قابل پیشبینی ندارند برایتان جذاب است، «ذاتالریه» میتواند انتخاب مناسبی باشد. اما اگر داستانهای کاملاً واقعگرا و خطی را ترجیح میدهید، سبک پرپیچوخم و گاه اغراقآمیز تولتز ممکن است در ابتدا برایتان ناآشنا باشد.
سخن پایانی
«ذاتالریه» داستان انسانی است که در جهانی گرفتار شده که تقریباً همه چیز در آن در حال تغییر است. خانواده دیگر پناهگاه مطمئنی نیست، شغل میتواند بهوسیله یک سیستم هوش مصنوعی از بین برود و حتی تعریف انسان بودن نیز با پیشرفت فناوری دوباره به پرسش تبدیل شده است.
با این حال، تولتز در میان همه این بحرانها همچنان به یک موضوع ساده بازمیگردد: نیاز انسان به انسانهای دیگر. پشت طنز تلخ، شخصیتهای عجیب و موقعیتهای نامعقول، «ذاتالریه» درباره تلاش برای پیدا کردن معنا، تعلق و ارتباط در جهانی است که هر روز بیش از گذشته بیگانه به نظر میرسد.
شاید به همین دلیل است که رمان با وجود فضای آشفته و گاه تاریکش، کاملاً ناامیدکننده نیست. در نگاه تولتز، حتی وقتی زندگی از مسیر اصلی خود خارج میشود، امکان شکل گرفتن رابطهای تازه، پیدا کردن معنایی تازه و شروع دوباره همچنان وجود دارد. «ذاتالریه» از همین نقطه به رمانی درباره فروپاشی و در عین حال امید تبدیل میشود؛ رمانی که با زبان طنز میپرسد در جهانی که خودش دیگر مطمئن نیست چه میخواهد، انسان چگونه میتواند جای خودش را پیدا کند.