«برزخ» نوشته توماس الوی مارتینث، با ترجمه رامین ناصرنصیر و منتشرشده توسط نشر چشمه، رمانی است درباره عشق، غیاب، حافظه و زخمهای تاریخی. چاپ نخست این ترجمه در سال ۱۴۰۵ منتشر شده و کتاب ۲۷۱ صفحه دارد. اثر اصلی با عنوان Purgatorio در سال ۲۰۰۸ منتشر شد و آخرین رمان منتشرشده مارتینث بود.
مارتینث در این رمان، یک داستان عاشقانه را با یکی از تاریکترین دورههای تاریخ معاصر آرژانتین پیوند میزند. در مرکز داستان زنی به نام امیلیا دوپوی قرار دارد که سالها پیش همسرش سیمون کاردوسو در دوران دیکتاتوری نظامی ناپدید شده است. سه دهه بعد، امیلیا با مردی روبهرو میشود که گویی همان سیمون است؛ با این تفاوت که زمان برای او به اندازه سه دهه گذشته است. همین اتفاق ناممکن، مرز میان خاطره و واقعیت، گذشته و حال و حقیقت و خیال را در سراسر رمان مبهم میکند.
«برزخ» درباره چیست؟
داستان در سال ۱۹۷۶ آغاز میشود؛ زمانی که سیمون کاردوسو در آرژانتین توسط نیروهای نظامی بازداشت و ناپدید میشود. امیلیا نمیتواند روایت مرگ یا ناپدیدشدن همسرش را بپذیرد و سالهای طولانی زندگی خود را با انتظار، جستوجو و خاطره سپری میکند.
سی سال بعد، او سیمون را در نیوجرسی میبیند. اما سیمون همچنان جوانی است که امیلیا سه دهه قبل از دست داده بود. بنیاد داستان بر همین تناقض استوار است: چگونه ممکن است کسی که برای دههها ناپدید بوده، دوباره ظاهر شود و در همان سن و هیئت گذشته باقی مانده باشد؟ مارتینث به جای ارائه پاسخی ساده، این معما را به ابزاری برای بررسی مفهوم فقدان و حافظه تبدیل میکند.
امیلیا؛ زنی که در گذشته متوقف مانده است
امیلیا شخصیت محوری رمان است؛ زنی که زندگیاش پس از ناپدیدشدن همسرش دیگر مسیر معمول خود را طی نمیکند. او از آرژانتین فاصله میگیرد و به ایالات متحده میرود، اما فاصله جغرافیایی نمیتواند او را از گذشته جدا کند.
در واقع، مسئله اصلی امیلیا فقط پیدا کردن سیمون نیست. او باید بفهمد با خاطره انسانی که از دست داده چه کند و چگونه میان آنچه واقعاً اتفاق افتاده و آنچه ذهنش از گذشته ساخته است، مرزی پیدا کند. بازگشت سیمون این مسئله را پیچیدهتر میکند، زیرا اکنون گذشته نهتنها در حافظه، بلکه در برابر چشم او ظاهر شده است.
عشق در برابر زمان
یکی از محورهای مهم «برزخ»، رابطه میان عشق و زمان است. مارتینث عشق امیلیا و سیمون را در شرایطی قرار میدهد که زمان عادی دیگر درباره آن صدق نمیکند. برای امیلیا سه دهه گذشته، اما سیمون ظاهراً همان انسانی است که در سال ۱۹۷۶ ناپدید شد.
به این ترتیب، رمان این پرسش را مطرح میکند که آیا عشق میتواند از زمان عبور کند یا نه. اگر یک انسان برای سالها غایب باشد، آیا رابطه با او نیز باید پایانیافته تلقی شود؟ و اگر دوباره بازگردد، آیا میتوان رابطه گذشته را از همان جایی که متوقف شده ادامه داد؟ همین ویژگی باعث شده پژوهشهای ادبی، «برزخ» را رمانی درباره فقدان، انتظار و اشتیاق بدانند؛ رمانی که در آن رابطه شخصی امیلیا و سیمون با تاریخ یک کشور گره میخورد.
دیکتاتوری آرژانتین و مفهوم ناپدیدشدن
پشت داستان عاشقانه «برزخ»، تاریخ سیاسی آرژانتین در دهه ۱۹۷۰ قرار دارد. ناپدیدشدن سیمون بخشی از واقعیتی تاریخی است که هزاران خانواده را تحت تأثیر قرار داد. با این حال، مارتینث داستان خود را به بازسازی مستقیم وقایع سیاسی محدود نمیکند.
او بیشتر به تأثیر این تاریخ بر زندگی آدمهای عادی توجه دارد. خود مارتینث در مصاحبهای درباره رمان توضیح داده بود که هنگام نوشتن، علاقهمند بوده زندگی مردم عادی آن دوره و آنچه آنها در زندگی روزمره میدیدند و به یاد میآوردند را روایت کند، نه اینکه صرفاً تاریخ سرکوب را به شکل مستقیم بازگو کند. به همین دلیل، تاریخ در «برزخ» بیشتر مانند سایهای است که بر زندگی شخصیتها افتاده است. حکومت و خشونت سیاسی در پسزمینه حضور دارند، اما اثر آنها را میتوان در روابط، خاطرات، ترسها و سالهای ازدسترفته شخصیتها دید.
نقشهها و جغرافیای خاطره
امیلیا و سیمون هر دو نقشهنگار هستند و این موضوع فقط یک جزئیات شغلی نیست. نقشه در رمان به یکی از مفاهیم مهم تبدیل میشود؛ زیرا شخصیتها تلاش میکنند جهان بیرونی را ترسیم کنند، در حالی که زندگی شخصی خودشان با چیزی روبهروست که نمیتوان بهآسانی روی نقشه ثبت کرد: غیاب.
در واقع، جغرافیای رمان با حافظه شخصیتها درهم میآمیزد. آرژانتین، مکزیک، ونزوئلا و ایالات متحده فقط مکانهایی برای جابهجایی شخصیتها نیستند؛ هرکدام بخشی از گذشته و هویت آنها را در خود نگه میدارند. بررسیهای ادبی نیز به نقش نقشهنگاری در ساختار رمان و ارتباط آن با هویت شخصی و تاریخی اشاره کردهاند.
واقعیت یا خیال؟
«برزخ» بهتدریج خواننده را وادار میکند درباره واقعیت آنچه میخواند تردید کند. آیا سیمون واقعاً بازگشته است؟ آیا بازگشت او اتفاقی فراواقعی است؟ آیا حافظه امیلیا بخشی از واقعیت را بازسازی کرده است؟
مارتینث پاسخ قطعی را در اولویت قرار نمیدهد. او اجازه میدهد چند امکان در کنار یکدیگر باقی بمانند. همین ویژگی، رمان را به ادبیات آمریکای لاتین و سنت تلفیق تاریخ، خیال و واقعیت نزدیک میکند؛ اما «برزخ» صرفاً یک داستان فانتزی نیست. عنصر غیرواقعی در خدمت بررسی تجربهای انسانی قرار میگیرد: اینکه انسان چگونه با فقدان کنار میآید و چگونه گذشته را در ذهن خود زنده نگه میدارد.
معنای عنوان «برزخ»
عنوان کتاب اشارهای مستقیم به مفهوم «برزخ» دارد؛ مکانی میان دو وضعیت، جایی که نه کاملاً پایان است و نه آغاز دوباره. این مفهوم با وضعیت شخصیتهای رمان ارتباط نزدیکی دارد.
سیمون میان بودن و نبودن قرار گرفته است. امیلیا نیز میان گذشته و حال زندگی میکند. حتی آرژانتینِ داستان میان حافظه و تاریخ گرفتار شده است؛ گذشتهای که تمام شده، اما اثرات آن همچنان در زمان حال ادامه دارد.
پژوهش ادبی افرایم کریستال نیز نشان میدهد که مارتینث در ساختن این مفهوم از «کمدی الهی» دانته و بهویژه ایده برزخ بهره گرفته، اما آن را برای روایت تجربه فقدان و اشتیاق نسلی که از خشونت سیاسی آسیب دیده، دگرگون کرده است.
حافظه؛ راهی برای بازگرداندن گذشته
در «برزخ»، حافظه چیزی بیشتر از یادآوری خاطرات شخصی است. حافظه راهی برای مقاومت در برابر محو شدن آدمها و اتفاقات است. وقتی تاریخ تلاش میکند غیاب را به سکوت تبدیل کند، به یاد آوردن میتواند نوعی بازگرداندن گذشته باشد.
از همین منظر، رمان با مسئله فراموشی نیز درگیر است. اگر کسی ناپدید شود، چه چیزی از او باقی میماند؟ عکس، خاطره، روایت دیگران یا امید به بازگشت؟ مارتینث پاسخ را در داستانی میجوید که در آن مرز میان یادآوری و خلق دوباره گذشته بسیار باریک است.
سبک روایی توماس الوی مارتینث
مارتینث روزنامهنگار و نویسنده بود و این سابقه در شیوه روایت او نیز دیده میشود. او تاریخ و زندگی واقعی را با عناصر داستانی ترکیب میکند و اجازه میدهد روایت، همزمان هم شخصی و هم تاریخی باشد.
در «برزخ»، این شیوه با ساختاری چندلایه همراه میشود. روایت فقط داستان امیلیا و سیمون نیست؛ داستانی درباره آرژانتین، مهاجرت، خانواده، حافظه و حتی خود فرایند روایت کردن است. در بررسیهای ادبی نیز به همین ویژگی اشاره شده و رمان اثری دانسته شده که مرز میان واقعیت و خیال را عمداً محو میکند.
«برزخ» و جایگاه آن در آثار مارتینث
توماس الوی مارتینث از مهمترین نویسندگان و روزنامهنگاران آرژانتینی بود. او بیش از همه با آثاری مانند «رمان پرون» و «سانتا اویتا» شناخته میشود و آثارش به زبانهای مختلف ترجمه شدهاند. او همچنین سالها در ایالات متحده زندگی کرد و در دانشگاه راتگرز فعالیت دانشگاهی داشت. مارتینث در سال ۲۰۱۰ در بوئنوسآیرس درگذشت.
«برزخ» آخرین رمان منتشرشده اوست و به همین دلیل در کارنامهاش جایگاه ویژهای دارد. بنیاد توماس الوی مارتینث نیز آن را رمانی منتشرشده در سال ۲۰۰۸ معرفی میکند و بر پیوند میان عشق ازدسترفته، حافظه و فضای وهمآلود دوران دیکتاتوری تأکید دارد.
رامین ناصرنصیر این رمان را به فارسی ترجمه کرده و نشر چشمه چاپ نخست ترجمه را در سال ۱۴۰۵ منتشر کرده است. این چاپ ۲۷۱ صفحه دارد و در قطع رقعی و با جلد شومیز منتشر شده است.
چرا باید کتاب «برزخ» را بخوانیم و کتاب برای چه کسانی مناسب است؟
«برزخ» برای خوانندگانی مناسب است که به رمانهای ادبی، داستانهای آمریکای لاتین و آثاری علاقه دارند که تاریخ و زندگی شخصی را در کنار یکدیگر قرار میدهند. اگر به روایتهایی درباره حافظه، عشق، فقدان و رابطه میان واقعیت و خیال علاقه دارید، این رمان میتواند تجربهای متفاوت باشد.
این کتاب همچنین برای مخاطبانی که به تاریخ معاصر آمریکای لاتین علاقهمندند، دریچهای ادبی به تجربه آرژانتین در دوران دیکتاتوری نظامی فراهم میکند. البته مارتینث تاریخ را به شکل کتاب درسی روایت نمیکند؛ تاریخ در اینجا از مسیر زندگی آدمهایی روایت میشود که آثار آن دوره را در زندگی شخصی خود تجربه کردهاند.
جمعبندی
«برزخ» داستان زنی است که پس از سی سال با همسر ناپدیدشده خود روبهرو میشود؛ اما این اتفاق غیرعادی تنها آغاز ماجراست. توماس الوی مارتینث از این موقعیت استفاده میکند تا درباره زمان، عشق، حافظه و فقدان فکر کند و در همان حال، تصویری ادبی از جامعهای ارائه دهد که هنوز با زخمهای یک دوره سیاسی پرتنش دستوپنجه نرم میکند.
عنوان «برزخ» نیز بهخوبی جهان این رمان را خلاصه میکند: جایی میان گذشته و حال، بودن و نبودن، واقعیت و خیال. در این جهان، گذشته هرگز کاملاً تمام نمیشود و آدمهایی که از زندگی ما رفتهاند ممکن است همچنان در حافظه، انتظار و روایتهای ما حضور داشته باشند. ترجمه رامین ناصرنصیر و انتشار این اثر توسط نشر چشمه، امکان آشنایی مخاطب فارسیزبان با یکی از واپسین رمانهای توماس الوی مارتینث را فراهم کرده است.