معرفی کتاب «تراژدی ریچارد سوم» اثر ویلیام شکسپیر
معرفی کتاب «تراژدی ریچارد سوم» اثر ویلیام شکسپیر
منتشر شده در ۱۴۰۵/۶/۱۴

«تراژدی ریچارد سوم» یکی از مشهورترین نمایشنامه‌های ویلیام شکسپیر و از برجسته‌ترین آثار او درباره قدرت، جاه‌طلبی، فریب و فروپاشی سیاسی است. شکسپیر در این نمایشنامه سرگذشت ریچارد، دوک گلاستر، را روایت می‌کند؛ مردی که در آغاز نمایش هنوز پادشاه نیست، اما از همان ابتدا تصمیم گرفته است هر مانعی را از سر راه خود بردارد و به تاج‌وتخت برسد. نسخه فارسی این اثر با ترجمه رضا براهنی و به همت نشر نگاه منتشر شده است.
ریچارد سوم از آن شخصیت‌هایی است که از همان نخستین صحنه، خواننده و تماشاگر را به درون ذهن خود می‌کشاند. او نقشه‌هایش را پنهان نمی‌کند و حتی در بسیاری از لحظات مستقیماً مخاطب را در جریان افکار و برنامه‌های خود قرار می‌دهد. همین ویژگی، رابطه‌ای عجیب میان شخصیت منفی نمایش و مخاطب ایجاد می‌کند: ما از کارهای او آگاهیم، می‌دانیم چه نقشه‌ای در سر دارد، اما همچنان با کنجکاوی مسیر موفقیت و سقوط او را دنبال می‌کنیم. کتابخانه شکسپیر فُلجر نیز بر همین ویژگی تأکید می‌کند و ریچارد را شخصیتی می‌داند که مخاطب در ابتدای نمایش به شکلی آگاهانه وارد خیال او درباره کنترل کامل خویش و سلطه بر دیگران می‌شود. 

کتاب «تراژدی ریچارد سوم» درباره چیست؟
داستان نمایشنامه پس از دوره‌ای از جنگ‌های داخلی انگلستان میان خاندان‌های یورک و لنکستر آغاز می‌شود. ادوارد چهارم، برادر ریچارد، بر تخت سلطنت نشسته است و ظاهراً دوران جنگ به پایان رسیده؛ اما برای ریچارد، صلح چیزی جز فرصتی تازه برای رسیدن به قدرت نیست.
ریچارد که خود را از نظر جسمانی و اجتماعی محروم‌شده می‌بیند، تصمیم می‌گیرد با استفاده از هوش، فریب و دستکاری دیگران راه خود را به سوی تاج‌وتخت باز کند. نخست برادرش کلارنس را هدف نقشه خود قرار می‌دهد و سپس به تدریج افراد دیگری را که میان او و سلطنت قرار گرفته‌اند کنار می‌زند. در ادامه، پس از مرگ ادوارد چهارم، دو پسر جوان پادشاه به عنوان وارثان تاج‌وتخت مطرح می‌شوند و ریچارد تلاش می‌کند آنها را نیز از مسیر قدرت خود حذف کند. 
بنابراین ساختار نمایشنامه را می‌توان حرکت تدریجی یک انسان جاه‌طلب از حاشیه قدرت به مرکز آن و سپس از مرکز قدرت به سوی سقوط دانست. هرچه ریچارد به تاج نزدیک‌تر می‌شود، فضای نمایش نیز تیره‌تر و بی‌اعتمادتر می‌شود.

ریچارد؛ قهرمان یا شرور؟
یکی از جذاب‌ترین جنبه‌های نمایشنامه، شخصیت ریچارد است. او را نمی‌توان صرفاً یک شرور ساده و یک‌بعدی دانست. شکسپیر به او زبان، هوش، اعتمادبه‌نفس و توانایی بالایی در شناخت ضعف‌های دیگران می‌دهد. ریچارد می‌داند چه چیزی را به چه کسی بگوید و چگونه حقیقت را تحریف کند تا دیگران را به تصمیمی برساند که خودش می‌خواهد.
از سوی دیگر، ریچارد شخصیتی عمیقاً نمایشی است. او گاهی در برابر دیگران یک چهره نشان می‌دهد و زمانی که تنها می‌شود، چهره واقعی خود را برای مخاطب آشکار می‌کند. همین رفت‌وبرگشت میان «آنچه شخصیت وانمود می‌کند» و «آنچه واقعاً می‌خواهد» یکی از ابزارهای اصلی شکسپیر برای ساختن این شخصیت است.
نکته جالب اینجاست که ریچارد در بخش بزرگی از نمایش، مخاطب را هم به نوعی همدست خود می‌کند. ما از نقشه‌هایش خبر داریم، دروغ‌هایش را می‌شنویم و می‌دانیم دیگران چگونه فریب می‌خورند. در نتیجه، نمایش فقط درباره شرارت ریچارد نیست؛ درباره جذابیت خطرناک قدرت و توانایی انسان برای عادی جلوه دادن رفتارهای نادرست نیز هست.

قدرت چگونه فساد ایجاد می‌کند؟
«تراژدی ریچارد سوم» را می‌توان نمایشنامه‌ای درباره میل به قدرت دانست، اما شکسپیر مسئله را به جاه‌طلبی یک فرد محدود نمی‌کند. در دنیای این نمایش، قدرت سیاسی با ترس، شایعه، وفاداری‌های شکننده و رقابت خانوادگی گره خورده است.
ریچارد برای رسیدن به تاج، دیگران را به مهره تبدیل می‌کند. افراد نزدیک به او زمانی ارزش دارند که بتواند از آنها استفاده کند. اتحادها نیز تا زمانی پابرجا هستند که منافع طرفین اجازه دهد. همین نگاه باعث می‌شود جهانی که ریچارد برای تسلط بر آن ساخته است، در نهایت جهانی باشد که در آن هیچ‌کس به دیگری اعتماد ندارد.
به همین دلیل، سقوط ریچارد را می‌توان نتیجه منطقی همان روشی دانست که او برای رسیدن به قدرت انتخاب کرده است. وقتی سیاست بر فریب و حذف بنا شود، حتی قدرتمندترین فرد نیز نمی‌تواند مطمئن باشد اطرافیانش تا چه زمانی به او وفادار خواهند ماند.

زبان، فریب و هنر بازی دادن دیگران
یکی از مهم‌ترین ابزارهای ریچارد زبان است. او پیش از آنکه با قدرت رسمی دیگران را شکست دهد، با کلمات آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. شکسپیر از این طریق نشان می‌دهد که قدرت فقط در شمشیر و تاج خلاصه نمی‌شود؛ توانایی شکل دادن به برداشت دیگران از واقعیت نیز نوعی قدرت است.
ریچارد می‌تواند در یک لحظه خود را بی‌گناه نشان دهد و در لحظه‌ای دیگر نقشه‌ای کاملاً متفاوت را برای مخاطب آشکار کند. این تضاد میان ظاهر و باطن، نمایشنامه را به مطالعه‌ای درباره فریب تبدیل می‌کند. در چنین جهانی، حقیقت چیزی نیست که همه به شکل یکسان ببینند؛ کسی که بهتر بتواند روایت خود را به دیگران تحمیل کند، شانس بیشتری برای پیروزی دارد.

ریچارد سوم و تاریخ
شکسپیر برای نوشتن این نمایشنامه از منابع تاریخی، به‌ویژه روایت‌های تاریخی مربوط به جنگ‌های خاندان‌های یورک و لنکستر، استفاده کرد؛ اما وقایع و شخصیت‌ها را برای اهداف نمایشی تغییر داد و بازآرایی کرد. از منابع مهم او می‌توان به Chronicles هولینشد و آثار تاریخی ادوارد هال اشاره کرد. پژوهش‌های کتابخانه فُلجر تاریخ احتمالی نگارش نمایشنامه را حدود سال‌های ۱۵۹۲ تا ۱۵۹۳ می‌دانند و نخستین چاپ آن در سال ۱۵۹۷ انجام شده است.
به همین دلیل، نباید ریچارد شکسپیر را تصویری کاملاً بی‌طرفانه از شخصیت تاریخی ریچارد سوم دانست. شکسپیر در خدمت داستان و درام، تصویری بسیار پررنگ از یک فرمانروای توطئه‌گر و بی‌رحم ساخته است. پژوهش‌های جدید درباره نمایشنامه نیز بر همین فاصله میان تاریخ و نمایش تأکید دارند؛ در روایت شکسپیر، ریچارد به شخصیت مرکزی و بسیار جذاب نمایش تبدیل می‌شود، در حالی که هنری ریچموند، که پیروزی او در پایان نمایش به پایان جنگ‌های رزها و آغاز دودمان تودور پیوند می‌خورد، نقش بسیار محدودتری دارد. 

از قدرت تا سقوط
نیمه نخست نمایشنامه با پیشروی ریچارد به سوی قدرت همراه است. او یکی پس از دیگری موانع را از میان برمی‌دارد و در نهایت به تاج‌وتخت می‌رسد. اما رسیدن به قدرت پایان داستان نیست؛ اتفاقاً از این نقطه، سقوط او آغاز می‌شود.
ریچارد برای حفظ موقعیتی که با فریب و خشونت به دست آورده، ناچار است پیوسته توطئه‌های تازه‌ای طراحی کند. در نتیجه، قدرتی که قرار بود آزادی و اقتدار برای او بیاورد، به نوعی زندان تبدیل می‌شود. هرچه دشمنان بیشتری می‌سازد، ترس او نیز بیشتر می‌شود و هرچه بیشتر به دیگران بی‌اعتماد می‌شود، تنهاتر می‌ماند.
در پایان، هنری تودور، ارل ریچموند، در برابر ریچارد قرار می‌گیرد. نبرد بوسورث نقطه نهایی این مسیر است و شکست ریچارد، پایان دوره‌ای از جنگ‌های خاندان‌های یورک و لنکستر و آغاز سلطنت هنری هفتم را رقم می‌زند. 

تراژدی ریچارد سوم؛ نمایشنامه‌ای درباره سیاست
یکی از دلایل ماندگاری این اثر آن است که مسئله آن صرفاً یک پادشاه قرون‌وسطایی نیست. «تراژدی ریچارد سوم» درباره سازوکارهایی است که در بسیاری از موقعیت‌های قدرت می‌توانند تکرار شوند: تبلیغ، فریب، ساختن دشمن، استفاده ابزاری از ترس و تبدیل حقیقت به چیزی که مطابق منافع قدرتمندترها باشد.
شکسپیر همچنین نشان می‌دهد که فساد سیاسی فقط محصول یک فرد نیست. ریچارد برای پیشروی خود به جامعه‌ای نیاز دارد که در آن رقابت بر سر قدرت، اختلاف خانوادگی و بی‌ثباتی سیاسی از قبل وجود داشته باشد. او از شکاف‌های موجود استفاده می‌کند و آنها را عمیق‌تر می‌سازد.

درباره نویسنده، مترجم و ناشر
ویلیام شکسپیر، شاعر و نمایشنامه‌نویس انگلیسی، یکی از اثرگذارترین نویسندگان تاریخ ادبیات جهان است. «ریچارد سوم» در میان نمایشنامه‌های تاریخی او جای می‌گیرد و از نظر شخصیت‌پردازی و استفاده از تک‌گویی، یکی از آثار مهم کارنامه او محسوب می‌شود. این نمایشنامه از همان نخستین انتشار در سال ۱۵۹۷ با استقبال روبه‌رو شد و همچنان یکی از نمایشنامه‌های پرطرفدار شکسپیر است. 
رضا براهنی، شاعر، نویسنده، منتقد و نظریه‌پرداز ادبی ایرانی، مترجم این نسخه از «تراژدی ریچارد سوم» است. حضور نام براهنی در جایگاه مترجم اثری از شکسپیر، کتاب را برای مخاطب فارسی‌زبان از جنبه زبانی نیز قابل توجه می‌کند؛ زیرا ترجمه نمایشنامه‌ای مانند ریچارد سوم علاوه بر انتقال معنا، با مسئله لحن، ریتم، تک‌گویی و قدرت کلام شخصیت‌ها سروکار دارد.
نشر نگاه ناشر این ترجمه است و انتشار آثار کلاسیک ادبیات جهان در کنار ادبیات و پژوهش‌های فارسی، بخشی از فعالیت این ناشر در حوزه کتاب‌های ادبی است.

چرا این کتاب را بخوانیم؟
«تراژدی ریچارد سوم» انتخابی مناسب برای کسانی است که به نمایشنامه، ادبیات کلاسیک، تاریخ انگلستان و آثار مربوط به سیاست و قدرت علاقه دارند. این اثر همچنین برای خوانندگانی جذاب است که شخصیت‌پردازی پیچیده را به داستان‌های صرفاً حادثه‌محور ترجیح می‌دهند.
خواندن این نمایشنامه فقط برای شناخت یکی از مشهورترین شخصیت‌های شکسپیر اهمیت ندارد. ریچارد بهانه‌ای است برای فکر کردن به جاه‌طلبی، رابطه قدرت و اخلاق، نقش زبان در فریب دیگران و این پرسش که آیا کسی می‌تواند با حذف همه رقیبان، در نهایت به امنیت و آرامش برسد یا نه.
برای خواننده‌ای که نخستین‌بار به سراغ شکسپیر می‌رود نیز این نمایشنامه می‌تواند تجربه‌ای جذاب باشد، به‌خصوص اگر پیش از مطالعه با زمینه تاریخی جنگ‌های رزها آشنایی مختصری داشته باشد. با این حال، ارزش نمایشنامه فقط در شناخت تاریخ آن دوره نیست؛ بخش مهمی از قدرت اثر در شخصیت ریچارد و بازی پیچیده او با مخاطب نهفته است.

سخن پایانی
«تراژدی ریچارد سوم» داستان مردی است که تصور می‌کند با حذف دیگران می‌تواند جهان را مطابق خواسته خود بسازد. ریچارد در مسیر رسیدن به تاج‌وتخت بسیار موفق است؛ اما همین موفقیت، بذر شکست او را نیز در خود دارد. او جهانی بر پایه بی‌اعتمادی می‌سازد و سرانجام خودش نیز در همان جهان گرفتار می‌شود.
شکسپیر با تبدیل ریچارد به مرکز نمایش، یک شخصیت تاریخی را به یکی از ماندگارترین چهره‌های شرور ادبیات تبدیل کرده است. با این حال، جذابیت نمایشنامه فقط در شرارت او نیست؛ در این است که مخاطب را وادار می‌کند از نزدیک شاهد سازوکار قدرت، فریب و جاه‌طلبی باشد. «تراژدی ریچارد سوم» از همین رو همچنان اثری زنده است؛ نمایشنامه‌ای تاریخی که پرسش‌هایش درباره قدرت و انسان، محدود به قرن پانزدهم و شانزدهم نمی‌ماند.

مولفین و انتشارات
تمامی نتایج پروفایل‌ها
رویدادها
تمامی نتایج رویدادها
در ویترین
تمامی نتایج ویترین