مؤلف: پائولو کوئیلو
مترجم: مریم کلوری
«بیگناه؟
شاید کلمۀ درستی نباشد، چون من هرگز بیگناه نبودم؛ تا اینکه برای اولین بار پا به این شهر گذاشتم. شهری که خیلی دوستش دارم. فکر میکردم میتوانم آنهایی را که به دنبال اسرار دولتی هستند به بازی بگیرم. فکر میکردم آلمانیها، فرانسویها، انگلیسیها و اسپانیاییها هرگز قادر به مقاومت در برابر من نخواهند بود، اما در آخر دیدم این من بودم که به بازی گرفته شده بودم. تنها جرمی که مرتکب شده بودم و از آن فرار میکردم این بود که کوشیدم تا از زیر سلطه خارج شوم و در دنیایی که مردان آن را اداره میکنند زنی مستقل باشم، ولی محکوم به جاسوسی شدم؛ درحالیکه تنها چیزی که مبادله شد شایعاتی بود که طبقۀ مرفهِ جامعه آن را بهوجود آورده بودند.»