مؤلف: جویس کارول اوتس
مترجم: آرتوش بوداقیان
پنج زن، پنج تراژدی، در پنج روایت
بخشی از متن کتاب:
«بعد از این حرفهایش بود که از پا درآمدم. حرفهایی بهش زدم که قبلاً هرگز نزده بودم. توی صورت حیرتزدهاش گریان و نالان داد زدم: «چطور به خودت اجازه میدی بگی مهم نیستی؟ چطور جرئت میکنی بگی مسئلۀ مهمی نیست، سخت نگیر؟ مهم نیستی؟ نمیدونی تو تنها فرزند و تنها دختر مایی؟ که ما دوستت داریم و میخوایم از هر خطری حفظت کنیم؟ اینقدر نفهمی؟» پشتش را به من کرد و دور شد و شکلکی برایم درآورد که انگار سرش از حرفهایم درد گرفته است. بعد بیانکه نگاهم کند نفسنفسزنان و درحالیکه مُفش را بالا میکشید گفت: «من دیگه دختر شما نیستم! هیچ لازم نکرده برام گریه کنی!» چه حرف وحشتناکی! هرگز کلمهای از آن را به کسی نگفتم...»