دختر پشت پنجره
دختر پشت پنجره

دختر پشت پنجره

نشر ایهام
قیمت: ۵۵۰,۰۰۰ ریال

- نویسنده‌ی سریال عروس استانبول
- بر اساس یک داستان واقعی

گلسرن بودایجی اوغلو در سال ۱۹۴۷ در آنکارا به دنیا آمد. وی در سال ۲۰۰۵ بزرگترین، اولین و تنها مرکز روان‌پزشکی ترکیه را در آنکارا به نام “MEDALLION” تأسیس کرد. وی در سال ۲۰۱۱ اولین کتاب خود به نام “برگرد به زندگی” را به چاپ رساند که داستان این کتاب موضوع سریال معروف “عروس استانبول” شد.
کتاب "دختر پشت پنجره" چهارمین کتاب خانم بودایجی اوغلو است. دیگر آثار او عبارتند از: سه رنگ گناه، داخل مادالیون، برگرد به زندگی
داستان “دختر پشت پنجره” داستان بسیاری از زنانی است که نه خود را به طور کامل شناخته‌اند و نه به درک درستی از عشق نائل شده‌اند و در نهایت گرفتار مردانی شده‌اند که آنهـا نیز دوران کودکی خود را بدون درک خوشبختی گذرانده‌اند. جریان داستان دختر پشت پنجره ضمن جذب خواننده به پیگیری ادامه‌ی ماجرا، وی را ترغیب می‌‎کند که به کنکاش شخصیت خود پرداخته و ضعف‌ها و توانمندی‌های به یادگار مانده از دوران کودکی خود را کشف کند.
خواننده‌ی این کتاب بعد از پایان مطالعه‌ی کتاب، به روشنگری خاصی نسبت به شخصیت درونی خود و اطرافیان می‌رسد و اطلاعات مفیدی را در مورد شناخت درونیات خود درمی‌یابد. گفتنی‌ست به احتمال زیاد به زودی این رمان، در قالب یک سریال در ترکیه تولید و پخش خواهد شد.
این کتاب شامل ۱۳ فصل است که در ۳۳۸ صفحه توسط انتشارات ایهام به چاپ رسیده است.


بخشی از این کتاب را با هم می‌خوانیم:
مادربزرگم بعد از اتمام دوره‌ی دبستان مادرم، او را برای ادامه تحصیل به یک مدرسه معروف برده و پدربزرگم آخر هفته به دیدارشان می‌رفته. در همان زمان‌ها برادر کوچک مادربزرگم برای ادامه تحصیل به خانهی آنها آمده. یک جوان با ادب، محترم و خجالتی. خانه‌ای که در آن زندگی می کردند پنج‌خوابه بوده و یکی از اتاق‌ها را به او اختصاص می‌دهند. همیشه سر به زیر بوده. به شوهرخواهرش یعنی پدربزرگم خیلی
احترام قائل بوده. بعد از غذا به اتاقش می‌رفته و مشغول درس خواندن می‌شود. سال دوم رشته‌ی حقوق بوده و مادرم هم سال سوم مدرسه متوسطه بوده.
مادرم خیلی بچه بوده...
فکر می کنم چون سن کمی داشته متوجه اتفاقی که برایش افتاده نشده!!!! اما مادربزرگم ماجرا را فهمیده!! برای خلاص شدن از من دنبال دکترهای زیادی رفته‌اند ولی پزشکان جواب منفی داده و گفته بودند که خیلی دیر شده و جان دخترتان به خطر می‌افتد. در نهایت هم نتوانسته‌اند از من خلاص شوند.
- (نتوانسته‌اند از او خلاص شوند. چقدر این جملات را سرد ادا می کند.) می‌فهمم. اما آیا حس این‌ها را می تواند درک کند؟ زنی مثل نالان چطور می تواند این را تحمل کند.
- با وجود این که این دنیا اصلا من را نخواسته ولی من باز هم پا در آن گذاشته‌ام. آن هم به چه شکلی! می‌دانید؟

مولفین و انتشارات
تمامی نتایج پروفایل‌ها
رویدادها
تمامی نتایج رویدادها
در ویترین
تمامی نتایج ویترین