آن ها که نیستند
آن ها که نیستند

آن ها که نیستند

نشر نیماژ
قیمت: ۲۵۰,۰۰۰ ریال

«آن‌ها که نیستند» می‌تواند پسرها و دخترهایی باشد که کودکی‌شان در سطح خیابان و پشت چراغ‌های قرمز می‌گذرد، همان‌ها که نه شناسنامه دارند نه نام خانوادگی و نه حتی پدر و مادری که دغدغه‌ی دست‌چندمشان فرزند باشد. «آن‌ها که نیستند» می‌تواند تمام دخترها و پسرهایی باشد که کنار همدیگر تلاش کردند دنیای بهتری بسازند. کسانی که وقتشان را صرف هویت دادن به کودکان بدسرپرست کردند. جای هزار کاری که می‌شد در اوج جوانی‌شان بکنند دور هم جمع شدند تا کسانی را ببینند که چشم‌های هیچ‌کس قادر به دیدنشان نبود.

کف دست‌ها را گذاشت روی چشم‌هایش تا اشک‌ها پایین نریزند. معلوم نبود صورتش سردتر است یا دست‌ها. نمی‌خواست جلوی حنانه گریه کند. قرار نبود این ملاقات این‌طور جلو برود. قرار نبود پایانش بشود اشک‌های او. کف دست‌هایش خیس شد. از چهره‌اش وقتی گریه می‌کرد متنفر بود. زشت می‌شد و قابل‌ترحم. سعی کرد عمیق نفس بکشد اما نمی‌توانست. سدی شکسته شده بود و دیگر نمی‌شد جلوی اشک‌ها را گرفت. به هق‌هق افتاد. حتی کنترل صدایش را هم نداشت. حالا دیگر برایش مهم نبود که چقدر می‌تواند جلوی حنانه خرد شده باشد. انگشت‌های حنانه را حس کرد که رفتند لای موهایش. ــ همه‌ی ما یه دلیل گنده‌ی غم‌انگیز داریم که جمع شدیم اینجا.

مولفین و انتشارات
تمامی نتایج پروفایل‌ها
رویدادها
تمامی نتایج رویدادها
در ویترین
تمامی نتایج ویترین